نگاه هایی منتظر ...چشم هایی چشم به راه...ودلی
پراز شک و تردید
دستانی لرزان ... قلبی که هر لحظه تپش هایش
شدید تر می شود... وآن همه نذر و نیازی
که برای بازگشت دوباره ی تو کرده ام...
به یاد روز آخر و آن همه قول هایی که دادی افتادم ...
اینکه می روی و زود باز میگردی ، می خواهی با
برنامه ای شاد تر برگردی،
ایده ای جدید تر ،
می روی تا بهتر شوی و برگردی، بابرنامه ای بهتر اما
تولیدی باز خواهی گشت!!!....
اما نمی دانم چرا اینجا از آرایه ی پارادوکس استفاده
کرده ای ؟
چگونه برنامه ای تولیدی بهتر از برنامه ی زنده ای
خواهد شد که 7سال همیشه
رتبه ی اول را کسب می کرد؟....
خنده ام می گیرد توکه خودت بهترینی می روی که
بهتر شوی؟!!...
نه باور کن تو در بهترین بودن در بین مجریان رتبه ی
اول را به خود اختصاص داده ای....
می گویی که برنامه تان یکنواخت شده ، دیگر جذابیت
خودش را ندارد....
نه! عمو جون این نظر افرادی نیست که 7سال و نیم
پای برنامه ات نشستند و به
تک تک حرف هایت گوش کردند...این حرف کسانی
نیست که از کودکی تا نوجوانی
باحتی از نوجوانی تا جوانی همراهی شان کردی ....
اگر باور نداری یک نظرسنجی با موضوع برنامه
عموپورنگ به صورت تولیدی باشد یا زنده؟
برگزار کنید.
آن وقت است که سیلی از نظرهایی که حامل پیام
اینکه برنامه ی زنده بهتر است
دریافت خواهی کرد...
عموی مهربونم... می دانم هرکاری که تو در آن شرکت
داشته باشی بهترین خواهد شد
حال فرق نمی کند زنده باشد یا تولیدی...
اما در برنامه ی زنده جذابیت خاصی نهفته
که فقط کسانی می توانند آن را درک کندد که کودکی
شان را فراموش نکرده اند...
عموی نازنینم....
تو با برنامه ای زنده بازگرد آنگاه من و دوستانم (که تو
باعث شدی من همه ی آن ها را
دختر عمو هایم بدانم) برایتان ایده هایی جدید می
فرستیم و با شما همکاری می کنیم
باور کن که ایده های ما شاید خیلی بهتر از ایده های
بزرگ ترها باشد
زیرا ماهنوز خود را کودک می دانیم و با کودکی بیشتر
آشنا هستیم ، درضمن کمتر
مشغله ی فکری داریم...
منتظر روزی هستم که با برنامه ای زنده بازگردی...پس
بیش از این مرا منتظر نگذار
دوست دارم عموی گلم
ازطرف طرفدار همیشگی تو....
دوستان مهربون عموپورنگی یا بهتر است بگویم دختر
عموهای نازنینم سلام.
متن بالا رواز طرف تک تک عموپورنگی ها نتی
نوشته ام ...میدونم که همه ی شماها
مثل من عمو رو در برنامه ای زنده می خواهید و
میدونم که همه ی شماها می دونیدکه
یک دست صدا نداره و روزی عمو داستان همون هیزم
شکن رو که ثابت کرد اگه همه
با هم متحد باشند کسی نمی تونه اونا شکست بده
رو در سال اتحاد ملی ....برایمان
تعریف کرد(به صورت نمایش با حضور خودش)و مانیز در
صورتی موفق خواهیم شد که
با هم متحد شویم. پس اگه حرف هایم رو قبول داری و
تو نیز با تمام وجودت عمو رو دوست
داری پس متن بالا رو در وبلاگت قرار بده و اگه وبلاگ
نداری نام و آدرس ایمیل ات رو
توی نظرات همین وب بذار تامن تورو عضو اینجا کنم و
در این وبلاگ نوشته ات با نام خودت
به ثبت برسه.
اگه تو نیز می خواهی در بازگشت دوباره عمو سهمی
داشته باشی در مورد حرفام فکر کن
و هرچه را که میخواهی بگویی در نظراتم به ثبت
برسان.
دوستون دارم چون میدونم شماها هم مثل من عمو رو
دوست دارید.
زهره ص.ر
لطفا هرکس متن بالا رو توی وبش قرار داد به من خبر
بده تا وبش رو اینجا لینک کنم
باتشکر
نظرات ()
نظرات ()